فانی =! Funny

 

زندگی فانی ست...

...The life is funny

پ.ن:علامت =! در علم پروگرمینگ به معنی نا مساوی است.

طرز فکر!

 

بعضی ها فکر می کنند درهای اتوبوس همان گیوتین است!

گیوتین

پ.ن: با عرض معذرت، اکثر خانومها بر این باورند!

بی ادبیه ببخشید!

 

باران مصنوعی، فرزند نامشروع ابرهای بارور شده است.

 

پ.ن: البته با عرض معذرت!

عشق 8...!

 

ای راحب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدا را نقاره می زند طوس

نقاره   مشهد   عشق   زيبا   عكس

پ.ن۱: دلم دوباره تنگه، چه كنم؟

پ.ن۲: من يارانه ام رو از كي بايد بگيرم؟؟؟

عجایب!

 

روزگار عجیبی است...

از خورشید سرما می گیرند!!!

و از آب آتش!!!

پ.ن۱: چقدر عجیب است که کسی تعجب نمی کند؟

پ.ن۲: عجب دنیایی شده!!!

نتایج تحقیقات عده ای از دانشمندان نوشت: گاهی اوقات ذرات همنام یکدیگر را جذب می کنند!!!

لجبــــاز

 

خودکارم طاقت ندارد

و حرف در دهانش نمی ماند

و می نویسد...

«کــُـــشتی صاحبم را، ای ...»

دستم را به روی دهانش می گذارم

اما ول کن نیست...

«ای قاتـــــــــل!!!»

قلم   لجباز   قلم دل

پ.ن: تو كه با ما سر ياري نداري/چرا هر نيمه شب آيي به خوابم؟

بي ربط نوشت: اتفاقا ً «مجلس در رأس تمامی امور است»!!!

برشي از جراحت!

 

{ بزرگ سيگار به دست وارد خانه اسماعيل مي شود تا حال امير حافظ را بكند تو قوطي (!) اما با صحنه عجيبي مواجه مي شود و مات و مبهوت خيره مي شود به انسي كه در حال تماشاي فارسي وان است (!) و دست به موبايل مي شود... }

-كجايي مرتيكه؟! اين زنتو جمعش كن بهش بگو پا رو حرمتا نذاره و بخاطر اين گير و بير جنگ نرم نشينه پاي ماهواره، وگرنه شل و پلش مي كونم به مولا...

جراحت، امين تارخ، بزرگ، انسي، فقيه نصيري

{ اسمال آقا كه تازه از خواب پا شده (به خاطر دعواي شب گذشته در كارخانه به خواب رفته است) }

-با من بودي داداش! بچه ي با معرفت دروازه غار، تو اگه نقلت، نقله جنگ نرم بود كه نمي ذاشتي اصلا ً ما ماهواره بخريم!

{ بزرگ از اين بي معرفتي آق داداش شوكه شده و به سيم آخر مي زند... }

-بفهم آدم... آدم بفهم...!

تو محله ي ما به اين چيزا مي گن "بي غيرتي"! محل شما رو نمي دونم؛ شب كه برگشتم خونتون، باهاس ماهواره رو خورد خمير كرده باشي و ريخته باشي تو چاه توالت، يه آفتافه آبم روش! اين ميشه سند غيرتت. ميشه گل، در دهن مردم.

{ بزرگ كمي به اين ور و آن ور نگاه مي كند، و ادامه مي دهد...}

زنت به جاي اينكه بره تو مطبخ آشش رو بپزه، نشسته داره Lost رو نيگا مي كنه...!

{بزرگ كه از قضا از دست امير حافظ هم شاكيست به سمت او ميرود و يك سيلي آب دار حواله اش مي كند و همزمان با سيلي مي گويد:}

گــــــــــــــــــــــــــــرررربــــــــــــــــه...!

{ و ادامه فيلم ...  }

***********

انصافا ً فيلمي زيبا، با موضوعي تقريبا ً ساختار شكنانه و خوب بود اما پرداختن زياده از حد به ديالوگ ها، فيلم رو از حالت طبيعي خارج كرده بود براي مثال نگهبان بيمارستان، چنان مثل بلبل صحبت مي كرد و ضرب المثل مي گفت كه پدر استاد ادبيات ما هم نمي توانست به اين شيوايي سخن بگويد تا جايي كه اگر دستتون رو روي ديالوگ ها مي گذاشتيد، متوجه نمي شديد كه اينها را انسي داره از خودش صادر مي كنه يا يكي از دوقلوها!

 منتظر نقدهای منصفانه شما هستم.